دوران ریاست جمهوری شیخ حسن روحانی که دولتش را بر مبنای اعتدال و میانه روی بنا کرد گرچه بارقه ای از کمرنگ شدن حضور این طیف از نیروهای خودسر را ایجاد کرده بود اما گویی دوران جدیدی از تحرکات گروه های فشار در این دولت در حال سر برآوردن است. وقوع حادثه مهرآباد در بازگشت رییس جمهور از نیویورک و پرتاب کفش به ماشین حامل روحانی اولین نوع از این تحرکات بود. برخی فشارهای رسانه‌ای برای زیر سوال بردن اقدامات دولت و خنثی کردن برخی تصمیمات، در کنار  برپایی تجمعات در مخالفت با اقدامات دولتی‌ها  و بر هم زدن چند سخنرانی را نیز باید در راستای همان سناریوی جدید گروه های فشار تعریف کرد.

اما عمر نیروهای فشار در نظام جمهوری اسلامی عمری به درازای دولت خاتمی یا احمدی نژاد و روحانی نیست. با نگاهی گذرا به عمره 35 ساله انقلاب اسلامی می توان به وضوح ردپای اقدامات این گروه را در حوادث و دوران های مختلف یافت. افرادی که گاه نماز جمعه آیت الله هاشمی را هدف قرار می‌دادند و روزی دیگر کوی دانشگاه را محل تاخت و تاز خود کردند. روزی از علی لاریجانی با مهر و نعلین پذیرایی کردند و روزی دیگر در حرم امام(ره) به یادگار او توهین کرده و با شعار مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه از او استقبال کردند. ماجرای گروه‌های فشار و خودسر دیگر حکایت اصلاح طلب و اصولگرایان نیست، هرکس که در مدار خواست و منفعت آنها حرکت نکند مغضوب آنها می شود و اینگونه از او پذیرایی می شود.

ریشه جریان های خودسر به چه زمانی باز می گردد؟
ریشه جریانات خودسر و گروه‌های فشار را باید در همان نخستین سال‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جستجو کرد، چه آنکه بنا بر اعتقاد تئوری پردازان سیاسی، گروه های فشار بخشی از پدیده سیاست بعد از وقوع هر انقلابی و در ادامه سیر حرکتی هر نظامی هستند. گویی آنکه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز مبرا از این قانون نشد و در همان سال های نخستین  دهه 60 دانشگاه‌ها محفلی برای ظهور و بروز گروه‌ها و افرادی بود که به هر جمع و سخنرانی که خارج از دایره اعتقادات و باورهایشان بود حمله می کردند و بساط آن سخنرانی را بر هم می زدند.

تحرکات گروه‌های فشار در سال‌های بعد و در دهه 70 نیز ادامه یافت، سال‌هایی که این گروه‌ها عمدتا منسجم و هدفمند اقداماتی را انجام می‌دادند. سال‌های روی کار آمدن دولت اصلاحات اوج تحرکات سفت و سخت گروه های فشار و نیروهای خودسر بود. حضور این گروه ها آنقدر در پررنگ و محسوس شده بود که برگزاری هر همایش و تجمعی با سایه ای از ترس همراه بود. دانشگاه ها محفل اصلی حضور این نیروها بود که اوج آن را باید در حادثه کوی دانشگاه جستجو کرد. جمعه ۱۸‌تیر دانشجویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام، در خوابگاه کوی دانشگاه تهران اعتراض می‌کنند، اعتراضی که می‌رفت با پراکنده‌شدن دانشجویان تمام شود اما با حمله ناگهانی لباس‌شخصی‌ها، به داخل کوی دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی به یک حادثه تلخ تبدیل شد.

اما این همه ماجرای دولت اصلاحات و گروه های فشار نبود. وزرای دولت خاتمی  در همه 8 سال عمر این دولت به شدت تحت فشار اقدامات تندروانه نیروهای خودسر بودند. تنها در یک نمونه وزرای کشور و فرهنگ وارشاد دول وقت در نماز جمعه مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفتند.

در نمونه ای دیگر نیز در مرداد‌ماه سال ۱۳۷۹ مسئولان دفتر تحکیم وحدت از استانداری لرستان درخواست مجوز برای برگزاری هفتمین جلسه این سازمان دانشجویی را کردند. پس از موافقت مسئولان وقت استانداری لرستان این جلسه در تاریخ چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۷۹ و با پیام محمد خاتمی در خرم‌آباد آغاز شد. پس از آغاز اجلاس عده‌ای لباس‌شخصی با تظاهرات و ایجاد تنش سعی در بر‌هم‌زدن اجلاس را داشتند. این تنش‌ها تا روز سوم برگزاری اجلاس ادامه داشت و در این بین از سخنرانی بعضی سخنرانان مدعو ممانعت به‌عمل آمد. این تجمع درنهایت باعث درگیری میان لباس‌شخصی‌ها و هواداران دفتر تحکیم وحدت شد. گروه‌های فشار با محاصره فرودگاه خرم‌آباد از حضور عبدالکریم سروش و محسن کدیور در اردوی دفتر تحکیم وحدت جلوگیری و به ضرب‌و‌شتم آنان پرداختند. ناکارآمد جلوه دادن گفتمان اصلاح طلبی از جمله دستورکارهای این گروه ها بود.

ماه عسل احمدی نژاد و گروه های فشار کوتاه بود!
روی کار آمدن محمود احمدی نژاد که در سال های نخست دولت باب میل این گروه ها بود تا حد زیادی سایه گروه های فشار را از عرصه سیاست کشور دور کرد.  و اگر حضوری وجود داشت در جهت همراهی با رییس دولتی بود که با شعار عدالت محوری و مبارزه با اشرافی گری و مفسد اقتصادی و احیای آرمان های انقلاب و ... روی کار آمده بود. دولت روی کار آمده حال برای آنها همان دولت مکتبی و ارزشی بود که باید از قدرت خود برای دفاع از او بهره می گرفتند. دیگر نه کفن پوشی به خیابان می آمد و نه وزیری مورد ضرب و شتم قرار می گرفت.

اما ماه عسل احمدی نژاد و گروه های فشار هم دورانی کوتاه داشت. مشایی و جریان انحرافی همان خط قرمزی بود که بین یاران دیروز فاصله انداخت و عصبانیت گروه های فشار را برانگیخت. کفن پوشان روزهای دوران اصلاحات اما با همه اعتراضاتی که به دولت مستقر داشتند سکوت را بر غوغاسالاری ترجیح می دادند، چه آنکه آنها نیز به مانند اصولگرایان زخم خورده سیاست های مردی بودند که روزی در سایه پرچم حمایتی آنها روی کار آمده بود. اعتراضات آنها تنها در مواردی اندک ظهور و بروز یافت و در نمونه ای در مقابل اکران فیلم «زندگی خصوصی» و «گشت ارشاد» نتوانستند سکوت کنند و با تجمع خود مانع از اکران آن فیلم شدند. البته یک‌بار هم در سخنرانی محمود احمدی‌نژاد در شب ۱۴‌خرداد در حرم حضرت امام‌(ره) اعتراضاتی صورت گرفت، اما چون احمدی‌نژاد همیشه به اعتراضات بی‌توجه است به سخنانش ادامه داد. در طی دولت احمدی‌نژاد اگر رفتارهای خودسرانه‌ای هم بود بیشتر با مخالفان دولت صورت می‌گرفت. مانند آنچه بر آیت الله هاشمی در نماز جمعه و  سیدحسن خمینی در مرقد امام(ره) در سالگرد ارتحال پدربزرگش در سال ۸۹ رفت.

با این وجود ماجرای اهانت به علی لاریجانی در قم برگ دیگری از اقدامات گروه های فشار بود که با واکنش جدی نهادهای قضایی و قانونگذاری کشور روبرو شد. وقتی که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور پیشین در صحن علنی مجلس فیلمی از برادرِ علی لاریجانی پخش کرد و با اتکا بر آن سعی داشت برادرِ وی را به فساد مالی متهم کند. پس از آن بود که گروههای فشار در حرم مطهر حضرت معصومه (س) در قم با پرتاب کفش و مهر نماز از سخنرانی علی لاریجانی، رئیس مجلس، جلوگیری کردند. اما این همه ماجرای گروه های فشار در این اقدام شان نبود. مجلس و قوه قضاییه در همراهی با مراجع و علما به میدان آمدند و تا برای اولین بار برخورد قاطعانه با گروه های فشار را در دستور کار قرار دهند. کمیته حقیقت یاب در مجلس تشکیل شد و بعد از فراز و نشیب های زیاد گزارش آن در صحن علنی مجلس قرائت شد و در نهایت به قوه قضاییه ارجاع داده شد.

گرچه تصور می شد با تهیه این گزارش بساط نیروهای خودسر برای همیشه و یا برای زمانی بسته خواهد شد اما به مدتی کوتاه در دولت روحانی گروه های فشار در قالب مخالفت با سیاست های دولت ظهور و بروز یافتند.  به نظر می رسد نیروهای خودسر علی رغم آنکه رییس دولت اعتدال گرا عزم خود را از ابتدا برای محدود کردن فعالیت آنها کرده بود همچنان قصد نقش آفرینی در سیاست کشور را دارند.