جنگ گفتمان ها در انتخابات 92
فرشاد مهدیپور
کد خبر: ۲۵۴۱۲۴
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۰
یک فرضیه رایج در تحلیل گردشهای گسترده سیاسی در ایران، تسلط منطق گفتمانی بر فرآیندهای انتخابگری رایدهندگان است. این فرضیه که رفتهرفته در قامت یک نظریه نیز خود را آراسته و سالهاست وجهی کانونی در تلاشهای گروههای فعال در فضای انتخابات یافته، شواهد متعددی را دال بر تایید ایده گفتمانمحور خود ارائه میکند؛ بررسی این وضعیت در سالی رو به انتخابات، میتواند برخی سوالات اساسی را هویدا کند.
بخش اعظم این ادله، مربوط به دوره بیست و چند ساله اخیرند؛ اولین مورد، به برگزیده شدن شبهگفتمان سازندگی اشاره دارد که اگر چه تغییرات وسیع در هرم حکمرانی ملی زمینهساز آن بود اما در اصل جنگِ پشتِ سر گذاشته شده و سازندگی را (که مفهومی تقابلی با آن دارد) در مرکز قرار میدهد. توجه به این نیز نکته که سازههای اصلی این رویکرد در اواخر عمر رهبر کبیر انقلاب قابل مشاهده است و مثلا ایشان در نیمه دوم سال 67، سیاستهای ناظر به بازسازی را ابلاغ میکنند، بسیار با اهمیت است. با این وجود، همین شبهگفتمان، در انتخابات ششمین دوره ریاستجمهوری، زیر انتقادهای شدید گفتمان تازه به میدان درآمده عدالت اجتماعی به نمایندگی احمد توکلی دچار خدشه شده و نگرانیهایی را درباره تداوم آن برمیانگیزد که مثلا توطئه مادامالعمرکردن ریاستجمهوری به سردمداری آن وزیر به ینگه دنیا گریخته، یکی از مهمترین راهکارهای مقابله با آن به شمار میرفت.
تفوق دولت دوم هاشمیرفسنجانی بر عرصههای اقتصادی و بروز نوعی انسداد سیاسی-فرهنگی (همزمان با پیدایش حزب دولتساخته کارگزاران)، گفتمان جامعهمدنی را محیای ورود به صحنه کرد و در حالیکه علیاکبر ناطقنوری نماد تداوم هاشمی شناخته میشد، سیدمحمد خاتمی با تاکید بر توسعه سیاسی (و فرهنگی)، کرسی ریاست جمهوری را از آن خود ساخت. ولی این گفتمان نیز در انتخابات خرداد 80 بار دیگر از زاویه همان گفتمان عدالت که اینبار شعار دولت پاک را سرلوحه خود قرار داده و باز هم به نمایندگی توکلی، مورد تعریض قرار گرفت و در بازار متشتت اصولگرایان حاضر در صحنه، بالاترین رای را از آن خود کرد.
چهار ساله دوم دولت هشتم و ناکارآمدی اقتصادی، زمینهها را برای تقویت زیرساختهای گفتمان عدالتخواهی فراهم کرد. این گفتمان که بهمرور دارای ادبیاتی قدرتمندتر نیز شده و در صحنه عمل نیز نمونههایی عملی پیدا کرده بود (که در اینجا نباید از نقش پرقدرت رسانه و نهادهای مذهبی واسط مانند مساجد غفلت کرد)، در چهره محمود احمدینژاد متبلور شد و او به عنوان ضدگفتمان مسلط (در میانه شعارهای: هاشمیِ 2005، 25 هزار تومانیِ کروبی و وطنمِ معین) توانست آرای وسیع مردم را از آن خود کند و بهگونهای جالب توجه همین اتفاق در خرداد 88 تکرار شد. نامزد مدعی و شکستخورده انتخابات مذکور، فاقد گفتمانی محوری بود و ایدههایی نظیر تاکید بر حذف گشت ارشاد کاملا منطبق بر گفتههای احمدینژاد از سال 85 به بعد به شمار میرفت. در چنین فترتی روشن بود که توجهات غیرمرکزگرا میتواند توفیقات بیشتری را بهدست آورد و در صحنه عمل هم چنین شد. تجاوب نسبی مردم تهران و سکون اغلب نقاط پیرامونی کشور، تاییدی دیگر بر این مدعاست.
***
اکنون در آستانه انتخابی دیگر، رویکرد گفتمانی برای ساماندهی تبلیغات انتخاباتی، غلبه خود را بر اساس مجموعه ادله و شواهد تاریخی مذکور حفظ کرده و بسط میدهد. «گفتمان عدالت» که با عملکرد غیرشفاف و ابهامبرانگیز دولت، دچار آسیبهای اساسیشده یکی از اصلیترین ایدههای مطرح است که توان بسیجسازی تودهای را نیز ممکن است در خود داشته باشد و برخی نامزدهای احتمالی، با اتکای به آن قصد حضور در صحنه را دارند. «گفتمان پیشرفت» نیز که ادبیات گستردهای طی هشت سال گذشته برای آن تولید شده در کانون توجهات قرار دارد، اما ممکن است وجه نخبهگرایانه آن مانع از برقراری ارتباط درونی با مخاطبان وسیع در سطح ملی شود. ایدهای دیگر، «شبهگفتمان کارآمدی» است که دقیقا روی پاشنه آشیل دولت کنونی بنا شده و وضعیت آشفته اقتصادی نیز میتواند زمینههای مناسبی برای فراگیری آن فراهم کند؛ اما ضعف درونی و کمبود عقبههای محتوایی ممکن است بهکلی آنرا از مرکزیت ساقط و غیرموثر سازد.
در مقابل ظهور گفتمانهای رقیب را نیز نباید از نظر دور داشت، چرا که به اقتضای شرایط سیاسی، نامزدی یک چهره اصلاحطلب میتواند برهمزننده بسیاری از معادلات تلقی شود. چنین چهرهای احتمالا همپیوندی جهانی (تنشزدایی بینالمللی) را سرلوحه برنامههای خود قرار میدهد و از آنجا که سنجه نگاه جهانی نیز در 2 انتخابات اخیر (پس از آغاز مناقشه هستهای) در نگاه رایدهندگان ایرانی بسیار اثرگذار جلوه میکند (و این گزاره الزاما به معنای تبعیت از نگاه جهانی نیست و نمونههای اخیر، عکس آنرا نشان میدهد)، میتوان درنظر داشت که چنین ایدهای ممکن است توانایی بروز گسترده را بیابد.
منطق اصلی تحلیل بالا، تبعیت فضای عمومی در ایران از گفتمان نامزد پیروز است که ذیل تقابل با گفتمان رئیسجمهور وقت شکل میگیرد. این دوگانهگرایی اگر چه ممکن است توصیفی از تحولات بیست و چند ساله اخیر بهدست دهد اما چندان معلوم نیست که تمامی جابجاییها را بتوان در این چارچوب معنادار کرد؛ بهتعبیری دیگر، فضای کنونی ساخته شرایطی تعاملی است و گفتمان، تنها یک متغیر تاثیرگذار بهشمار میرود (که معمولا هم پس از وقوع ماجرا، مورد شناسایی قرار میگیرد) و اگر نامزدی تمامی همت خود را بر این عنصر متمرکز کند، شاید نتواند توان لازم بر پوشش دادن به جهات لازم دیگر منتخبشدن را کسب کند. نگاهی به فهرست مردان مطرح برای ورود به صحنه رقابتها، تا حدودی این نکته را روشن میکند که جستوجو برای یافتن گفتمانی قدرتمند تا چه میزان مورد توجه قرار داشته و همین امر ممکن است تداخلگفتمانی را ایجاد کرده و موجب ناکامی ایدههای مذکور در صحنه عمل گردد. تجربه 2 دهه اخیر نشان میدهد که هیچ نامزدی با اتکا به یک عامل موثر نتوانسته رای انتخابگران را بهدست آورد.