آنها که از نام گذشتند، آنها که از انقلاب گذشتند
آنها که از نام گذشتند، آنها که از انقلاب گذشتند
ساعاتي پس از تسخير كامل سفارت امريكا در عصر روز 13 آبان چند دانشجوي جوان در يكي از اتاقهاي سفارت مقابل خبرنگاران نشستند و پس از آنكه تعدادي از سلاحهاي امريكايي را به آنها نشان دادند به قرائت بيانيه اول و دوم تسخيركنندگان پرداختند. اين دانشجويان وقتي در برابر اين سؤال قرار گرفتند كه نام شما چيست؟ پاسخ دادند: دانشجويان پيرو خط امام و اين گونه بود كه در تمام نشستهاي خبري، سخنرانيها و اعلام مواضع تلويزيوني نامي از اين دانشجويان به ميان نميآمد و آنها با عنوان «يكي از دانشجويان خط امام» معرفي ميشدند حتي معصومه ابتكار مترجم و سخنگوي انگليسي زبان نيز در گفتوگو با رسانههاي غربي خود را «مري» معرفي ميكرد و اين گونه به «خواهر مري» معروف شد. دانشجويان شش ماه اول تسخير را در سفارت امريكا كه به آن لقب «لانه جاسوسي» داده بودند به سر بردند. هر كس در سفارت مسئوليتي داشت. ابراهيم اصغرزاده، طراح اصلي تسخير سفارت امريكا، رضا سيفاللهي، محسن ميردامادي، حبيبالله بيطرف و رحيم باطني شوراي مركزي دانشجويان را تشكيل ميدادند. در كنار شوراي مركزي، شوراي بازو وجود داشت. گفته ميشود علي اصغر زحمتكش، عباس عبدي، سيدمحمد هاشمي اصفهاني، اكبر رفان، محمدرضا خاتمي، محسن امينزاده، رحمان دادمان، شمسالدين وهابي، وفا تابش، محمد نعيميپور، حسين شيخالاسلام و فروز رجاييفر اعضاي اين شورا بودند.

عباس عبدي پس از چندي به خاطر مشكلات شخصي از لانه بيرون آمد و به شيراز رفت. علي زحمتكش نيز مسئول عمليات تسخير و در لانه كار حفاظت از گروگانها را بر عهده داشت، تنها فردي بود كه در دادگاههاي امريكا به خاطر بازداشتن يكي از گروگانها از نابود كردن اسناد تحت پيگرد قرار گرفت. سيدمحمد هاشمي اصفهاني از دانشجويان دانشگاه اميركبير بعدها با معصومه ابتكار ازدواج كرد و برخلاف همسرش از فعاليت سياسي كناره گرفت و از مديران نفتي شد. اكبر رفان نيز در لانه مسئوليت تداركات را بر عهده داشت.
محمدرضا خاتمي، محسن امينزاده، نعيميپور و معصومه ابتكار در واحد روابط عمومي بودند كه مهندس احمد حسيني بر كار آنها نظارت ميكرد. حسين كمالي مسئول تبليغات بود. وفا تابش، حسين شيخالاسلام و فروز رجاييفر نيز در كار بررسي اسناد لانه بودند. شيخالاسلام و رجاييفر به دليل تسلط به زبان عربي و انگليسي گاهي نقش مترجم را هم بازي ميكردند. فروز رجاييفر در روز 13 آبان مسئول دفتر دانشجويان
عملياتكننده بود.
تخليه لانه و پايان كار تشكيلاتي
پس از شكست خفتبار امريكا در طبس، دانشجويان خط امام كه مقاومت گستردهاي به مدت 6 ماه گذشته براي عدم تحويل گروگانها به دولت موقت و شوراي انقلاب داشتند با همكاري اطلاعات سپاه به مسئوليت محسن رضايي تصميم گرفتند كه گروگانها را در چند دسته به شهرهاي مختلف اعزام كنند. دليل اين تصميم عدم تجمع گروگانها براي شكست هر گونه عمليات رهايي بود. مشهد، ساري، رشت، يزد، اصفهان، شيراز و چند شهر ديگر مقصد گروههايي از دانشجويان پيرو خط امام و گروگانها بود كه مخفيانه با لباسهاي مبدل به اين شهرها سفر ميكردند. در اواسط تابستان 59 فرار ناموفق يكي از گروگانها و سخت شدن نگهداري از گروگانها سبب شد تا شوراي مركزي دانشجويان در توافقي با سپاه پاسداران گروگانها را در اختيار دولت شهيد رجايي قرار دهد. بدين ترتيب گروگانها به زندان اوين و زندان توحيد (موزه عبرت) منتقل شدند تا دانشجويان خط امام كه در مذاكرات الجزاير نيز كنار گذاشته شده بودند آخرين بهانه با هم بودن را نيز از دست بدهند. با تشكيل جلسهاي در لانه، دانشجويان به ابراز نظر درباره آينده جنبش پرداختند. برخي معتقد به ايجاد حزب بودند و برخي ديگر نيز پايان كار تشكيلاتي را طلب ميكردند، در نهايت رأيگيري شد و در نتيجه گروه دوم پيروز شدند و پايان كار تشكيلاتي دانشجويان خط امام اعلام شد.
لانه جاسوسي اما تا چند سال در اختيار دانشجويان بود، كار بررسي اسناد ادامه داشت و عصرهاي جمعه به بهانه ديدار، مسابقه فوتبالي نيز در زمين ورزش برگزار ميشد اما با تصميم دولت موسوي در سال 64 لانه جاسوسي تحويل سپاه پاسداران شد. اسناد و مدارك نيز منتشر شد و آنچه منتشر نشده بود، در اختيار وزارت تازه تأسيس اطلاعات قرار گرفت.
سپاه و جنگ
مهر 59 همزمان با فراغت دانشجويان خط امام از نگهداري گروگانها، عراق تهاجم ناجوانمردانهاي را به مرزهاي غربي كشور آغاز كرد. دانشجويان نيز كه در دوران حفاظت از گروگانها دورههاي آموزش نظامي را به صورت كامل در پادگانهاي شمال كشور گذرانده بودند، به جبهه رفتند. همچنين ارتباطات گسترده قبلي با سپاه پاسداران سبب شد تا اكثر دانشجويان لباس سبز پاسداري را به تن كنند. اكبر رفان كه بعدها اولين فرمانده نيروي هوايي سپاه لقب گرفت، حسين دهقان مدتي به لبنان رفت و در دهه 80 رئيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي شد، عليرضا افشار بعدها رئيس ستاد مشترك سپاه پاسداران، فرمانده كل بسيج و معاون فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح بود و رضا سيفاللهي كه بعدها مسئول اطلاعات سپاه و اولين فرمانده نيروي انتظامي شد، از جمله اين افراد بودند.
احمدرضا كاظمي پسرعموي شهيد احمد كاظمي، علي زحمتكش، محمدرضا خاتمي و محمد نعيميپور نيز از جمله پاسداران دهه 60 بودند.
السابقون السابقون
هنوز گروگانهاي امريكا در ايران بودند كه در روز 16 آبان خبر شهادت تعدادي از دانشجويان خط امام منتشر شد. شهيد حسين علمالهدي اگرچه مستقيماً در تسخير لانه جاسوسي نقش نداشت اما همكاري مستقيم او با واحد بررسي و انتشار اسناد، سبب شد تا او را نيز دانشجوي پيرو خط امام بخوانند. در ماجراي كانديداتوري احمد مدني براي رياست جمهوري، علمالهدي با معرفي آيتالله خامنهاي، به لانه جاسوسي مراجعه كرد و با همكاري واحد بررسي اسناد و واحد تبليغات، اسناد مربوط به همكاري مدني با امريكاييها در سطحي وسيع منتشر شد.
حسين علمالهدي
محسن وزوايي از دانشجويان دانشگاه شريف كه در لانه مسئوليت اطلاعات- عمليات را برعهده داشت، چند ماه زودتر از آغاز جنگ به سپاه پاسداران پيوست. با شروع جنگ وزوايي به جبهه غرب رفت و فرماندهي گرداني با كار ويژه عمليات پارتيزاني را برعهده گرفت. او در عمليات فتح بلنديهاي بازي دراز فرمانده بود و در اين عمليات مجروح شد. در آذر 1360 او فرمانده گردان حبيببن مظاهر تيپ تازه تأسيس محمدرسولالله (ص) شد كه در عمليات فتحالمبين اين گردان نوك عمليات بود. با تأسيس تيپ 10 سيدالشهدا او فرمانده اين تيپ شد و در فروردين 61 با همين تيپ وارد عمليات بيتالمقدس (فتح خرمشهر) شد و در اين عمليات بود كه در 22 ارديبهشت هنگام هدايت نيروهايش چند كيلومتر مانده به خرمشهر به شهادت رسيد.
عباس وراميني نيز يكي ديگر از دانشجويان خط امام بود كه مسئوليت آموزش نظامي دانشجويان را برعهده داشت. وراميني همانند تعدادي ديگر از دانشجويان در سال 58 با يكي از دختران دانشجوي پيرو خط امام ازدواج كرد و خطبه عقد او را امام خميني (ره) قرائت كرد. وراميني در سال 61 با حكم احمد متوسليان به فرماندهي ستاد لشكر 27 محمدرسولالله (ص) منصوب شد. مسئوليت سپاه 11 قدر و قرارگاه نجف اشرف از ديگر مسئوليتهاي او بود.
وراميني سرانجام در 28 آبان 62 در ارتفاعات كانيمانگا و در عمليات والفجر 4 به شهادت رسيد.
علي صبوري، عليرضا هاديپور، حسين شوريده، غلامحسين بسطامي فرمانده سپاه سوسنگرد درابتداي جنگ، عبدالرحمن يا علي مدد، حسين بهادري، فضلالله عابديني، حميد صفايي و جلال شرفي نيز از ديگر شهداي تسخيركننده سفارت امريكا در تهران هستند.
نقشآفريني در پستهاي كليدي
پس از پايان كار لانه جاسوسي، بسياري از دانشجويان كه به خاطر انقلاب فرهنگي دانشگاهها را تعطيل ميديدند، جذب دستگاه و سازمانهاي دولتي و نهادهاي انقلابي شدند. شايد انتصاب حسين شيخالاسلام، يكي از سخنگويان دانشجويان پيرو خط امام، كه البته رابطه خوبي با اعضاي شوراي مركزي بخصوص دانشجويان چپ مزاجي مانند عباس عبدي و ميردامادي نداشت، به معاونت سياسي وزارت خارجه، اولين انتصاب يكي از دانشجويان به سمتي ارشد در دولت بود. شيخالاسلام 16 سال در اين معاونت باقي ماند و كارشناس خبره مسائل منطقه بخصوص فلسطين، لبنان و سوريه شد. او سپس 3 سال سفير ايران در سوريه شد و پس از نمايندگي در دور هفتم مجلس معاون خاورميانه و قائم مقام وزير امور خارجه شد.
شيخالاسلام تنها ديپلمات لانه جاسوسي نبود، محسن امين زاده نيز در دوران خاتمي به معاونت آسياي وزارت امور خارجه رفت و وزير در سايه دوران وزارت كمال خرازي بود. مهاجر و محمد مهدي رحمتي نيز از دانشجويان خط امام بودند كه مسئوليتهايي را تجربه كردند. محمدمهدي رحمتي بعدها به معاونت نظارت راهبردي «معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي» رياست جمهوري در دوران دولت نهم منصوب شد.
در انتخابات مجلس سوم، ابراهيم اصغرزاده براي اولين بار به عنوان عضو دانشجويان پيرو خط امام كانديداي تهران شد. او موفق شد تا به مجلس راه يابد اما اقدامات راديكال او سبب شد تا در روزهاي آخر مجلس بازداشت و محاكمه شود. اصغرزاده كه سخنران ثابت مراسمهاي دفتر تحكيم وحدت بود و حتي در دوم خرداد سال 78 اعلام كرد كه از بمب اتم هم خطرناكتر است، به دليل اختلافات گسترده در شوراي شهر اول تهران به جمع مخالفان خاتمي پيوست و در انتخابات سال 80 كانديدا شد كه رد صلاحيت شد. عباس عبدي در آن روزها به طنز گفته بود كه اصغرزاده ميخواهد موشي در ديگ اصلاحات بيندازد و «انا شريك» بگويد!
«طاهره رضازاده» از ديگر دانشجويان پيرو خط امام كه همسر ابراهيم اصغرزاده نيز هست در انتخابات ششم به مجلس راه يافت. مجلس ششم دانشجويان پيرو خط امام ديگري نيز داشت. شمسالدين وهابي، محمد نعيميپور و محمدرضا خاتمي كه نايب رئيس مجلس نيز بود.
اما قرعه اولين و تنها وزير در ميان دانشجويان خط امام، به نام «حبيب الله بيطرف» دانشجوي يزدي دانشگاه تهران درآمد. او 8 سال وزير نيرو بود. در دوران وزارت بيطرف، علي زحمتكش و وفا تابش دو عضو ارشد دانشجويان خط امام به خوزستان رفتند و مسئوليت ساخت سدهاي بزرگ كرخه 2 و 3 را برعهده گرفتند. رحمان دادمان مدت كوتاهي وزير راه و ترابري شد اما در يك حادثه هوايي جان باخت.
حسين شريفزادگان نيز يك سالي وزير رفاه در دولت خاتمي بود. حسين دهقان و معصومه ابتكار نيز معاونان رئيسجمهور بودند. در معاونتهاي وزارت كشور نيز، رضاسيفاللهي معاون امنيتي در دوره اول عبدالله نوري بود كه با ادغام شهرباني، كميته و ژاندارمري، نيروي انتظامي را تشكيل داد و خود اولين فرمانده آن شد. محمدرضا بهزادياننژاد نيز در دوره دوم وزارت عبدالله نوري معاون اقتصادي وزارت كشور شد اما به دليل مواضع افراطي، عبدالله نوري ترجيح داد تا او را بيش از يك سال بعد كنار بگذارد. بهزاديان كه دستي هم بر فعاليتهاي اقتصادي داشت در اواخر دوران خاتمي رئيس اتاق بازرگاني تهران شد اما بر سر اختلافات گسترده با علي نقي خاموشي در آبان 84 جايش را به محمد نهاونديان داد. در دولت نهم نيز عليرضا افشار سمتهاي معاونت سياسي و اجتماعي وزارت كشور را در دوران پورمحمدي و محصولي تجربه كرد.
مقامات ارشد
گرچه تصدي سمت وزارت، فرماندهي نيروهاي مسلح و وكالت مجلس نشان از نفوذ دانشجويان پيرو خط امام در ساختار حكومتي ميدهد اما ارشد مقامهاي حكومتي به دانشجوياني رسيد كه در دوران تسخير نه در ديدرس كه در متن كار بودند.
عزتالله ضرغامي، به مانند بسياري از دانشجويان پس از پايان كار لانه به سپاه پاسداران پيوست اما علاقههاي فرهنگي او را پس از جنگ به معاونت سينمايي وزارت ارشاد كشاند، معاونت پارلماني و امور استانها در دوران رياست علي لاريجاني و مجلس ششم سبب شد تا ضرغامي در بهار 83 به رياست سازمان صدا و سيما منصوب شود. ضرغامي سالها سخنران مراسم 13 آبان در مقابل لانه جاسوسي بود. اما سرنوشت محمد علي جعفري يا همان عزيز جعفري به گونهاي ديگر بود. جعفري متولد يزد در دانشكده معماري دانشگاه تهران تحصيل ميكرد، به مانند بقيه به سپاه پيوست و بزودي با فراگيري فنون رزمي، اولين گردان زرهي سپاه را ايجاد كرد. فرماندهي تيپ عاشورا، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف در دوران جنگ و فرماندهي نيروي زميني سپاه به مدت 13 سال و 5 سال فرماندهي قرارگاه ثارالله تهران از جمله مسئوليتهاي عزيز جعفري بود. وي در زمستان 86 با حكم فرماندهي كل قوا، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد. جعفري پس از اغتشاشات اخير در افشاگري تكاندهندهاي اسامي برخي دانشجويان پيرو خط امام را كه عليه منافع ملي مشغول توطئه بودند، اعلام كرد.
سخنگوها
گفتيم كه دانشجويان پيرو خط امام در نشستهاي خبري و يا سخنرانيها خود را معرفي نميكردند اما بنا به تقسيم كاري كه شده بود، ابراهيم اصغرزاده، حبيبالله بيطرف و رحيم باطني مسئوليت گفتوگو با رسانههاي داخلي را برعهده داشتند. در جريان افشاگريهاي دانشجويان كه به صورت مستقيم از تلويزيون پخش ميشد، روزي كه اسناد مربوط به ارتباط ناصر ميناچي وزير ارشاد دولت موقت با سفارت امريكا قرار بود افشا شود، رحيم باطني نتوانست بر احساساتش غلبه كند و سخنان تندي عليه نهضت آزادي بيان كرد. اين اظهارات سبب مظلومنمايي شديد جريان طرفدار سازش با امريكا شد. باطني كه نماينده دانشجويان دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) در شوراي مركزي بود، بعدها معاون جهاد دانشگاهي كشور شد.
اما كساني كه به دليل تسلط به زبان انگليسي ميتوانستند با رسانههاي غربي تعامل كنند، حسين شيخالاسلام، معصومه ابتكار، فروز رجاييفر و محسن وزوايي بودند. زماني هم كه قرار بود يكي از دانشجويان در نماز جمعه تهران سخنراني كند و يا بيانيهاي قرائت كند، مهدي رجب بيگي اين مسئوليت را عهدهدار ميشد. رجببيگي كه قلم و بيان رسايي داشت، از سالها قبل با انتشار نشريه طنز به نام «جيغ و داد» با كمونيستها درگير بود. رجب بيگي در مهر 60 به دست منافقين در خيابانهاي تهران به شهادت رسيد.
برائتجويان
ماجراي پشيماني كساني كه در تسخير سفارت امريكا در تهران نقش داشتند، از همان شب 13 آبان آغاز شد. حاتم قادري و جواد مظفر دو دانشجوي دانشگاه ملي به دليل حمايت امام از حركت دانشجويان از لانه خارج شدند. سه روز بعد چند دانشجوي ديگر نيز با بيان اينكه هرچند تسخير، يك حركت ضدامپرياليستي است، اما اين راه مبارزه با امپرياليسم نيست! از لانه خارج شدند.
اما برخوردهاي محكم دانشجويان خط امام سبب شد تا چند هفته بعد چند نفر از تسخيركنندگان از لانه اخراج شوند. مجتبي بديعي، عضو سابق شوراي مركزي حزب مشاركت در اينباره ميگويد: «رفتارهاي افراطي در لانه زياد بود. آقاي دادمان و افرادي كه در آن طيف بودند، روي بحث ولايت فقيه خيلي حساس بودند، اما ما قبول نداشتيم. يك روز بنده و دكتر سامي و دكتر داوودي و يك دوست ديگر در سفارت قدم ميزديم كه آمبولانس دنده عقب به طرف ما آمد و چند نفر نقاب به چشم و مسلح ما را در آمبولانس انداختند و آژيركشان به خارج از سفارت آمدند و ما را در بالاي ميدان هفت تير از آمبولانس پائين انداختند. به اين ترتيب بود كه لانه بتدريج از مخالفان ولايت فقيه پاكسازي ميشد. در يك شب سرد زمستاني نيز يك پسر و دختر به خاطر وابستگي خطي به مجاهدين خلق (منافقين) اخراج شدند.
تقي محمدي از دانشجوياني بود كه در يكي از روزهاي اول تسخير، باري روزن، وابسته مطبوعاتي سفارت امريكا كه به زبان فارسي نيز تسلط داشت را به ميان خبرنگاران آورد. محمدي كه از نزديكان بهزاد نبوي و خسرو تهراني بود، بعدها به اطلاعات نخستوزيري رفت و پس از انفجار هشت شهريور به سفارت ايران در افغانستان فرستاده شد، اما اسدالله لاجوردي به دليل نزديكي او با مسعود كشميري عامل انفجار نخستوزيري، او را از كابل فراخواند و بازداشت كرد. تقي محمدي كه در بازداشتگاه براي اعتراف اعلام آمادگي كرده بود، به طرز مشكوكي ساعاتي بعد با كمربند خودكشي كرد. كارشناسان امنيتي دادستاني انقلاب معتقد بودند كه اينگونه خودكشي با توجه به اينكه تقي محمدي بر روي رگهاي گردنش چوب كبريت گذاشته بود، امكان ندارد و اشخاص ديگري احتمالاً او را كشتهاند و بعد حلقآويزش كردهاند. با مرگ تقي محمدي و فشارهاي موسوي خوئينيها، تحقيقات درباره پرونده انفجار نخستوزيري متوقف شد.
اما باري روزن سالها بعد يكي ديگر از دانشجويان را نيز اينبار در پاريس ملاقات كرد. عباس عبدي از دانشجويان پليتكنيك (اميركبير) در اين ديدار كه پس از دوم خرداد 76 رخ داد، تلويحاً از اقداماتش ابراز برائت كرد و خواستار شكستن ديوار بلند بياعتمادي بين ايران و امريكا شد. اين ديدار اعتراض گسترده دانشجويان پيرو خط امام را در پي داشت. فروز رجاييفر در مصاحبهاي اعلام كرد كه عباس عبدي اصولاً جزو دانشجويان پيرو خط امام نبود. محمد هاشمپور يزدانپرست، استاد دانشگاه شيراز هم كه مسئول چاپخانه در لانه بود، گفت كه ديدار عباس عبدي شرمآور بود. در سالهاي اخير هم برخي اعضاي حزب مشاركت كه جزو دانشجويان خط امام هم بودند، مانند ميردامادي و محمدرضا خاتمي و وهابي سعي ميكنند تا درباره واقعه 13 آبان در برابر سؤالات خبرنگاران قرار نگيرند.
بدترين سرنوشت را در ميان اشغالكنندگان سفارت امريكارا فردي به نام «عباس زريباف» داشت. زري باف كه از ابتداي سال 58 وارد سازمان مجاهدين خلق (منافقين) شده بود وارد بخش اطلاعات شد و به نقل از سايت اين گروهك تروريستي مأموريتهايي در جهت كشف اقدامات سپاه پاسداران انجام داد. زريباف كه از حاضرين در لانه بود بسيار به عوامل اطلاعات نخستوزيري مانند تقي محمدي و خسرو تهراني نزديك بود. او در سال 60 به زندگي مخفي روي آورد و در سال 61 از ايران خارج شد. زري باف در چهارمين روز عمليات مرصاد به هلاكت رسيد.
دانشجويان پيرو خط امام، اساتيد پيرو خط امام
به هر روي به نظر ميرسد سنت عدم معرفي دانشجويان پيرو خط امام از آبان 58 تا آبان 88 ادامه داشته باشد، به گونهاي كه متبحرترين تاريخنگاران معاصر نيز هنوز بيش از 50 اسم از دانشجويان را بيشتر سراغ ندارند اما در يك نگاه كلي اگر در هر يك از دانشگاههاي معتبر داخلي جستوجوي كوتاهي كنيم، اسامي بسياري از دانشجويان را در ميان اساتيد دانشگاه مييابيم. از دكتر فيروزآبادي همسر شهيد شوريده و استاد مكانيك دانشگاه شريف تا دكتر محمدحسين صادقي عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس، از دكتر عبدالحسين روحالامين استاد داروسازي دانشگاه تهران تا محمدهاشم پوريزدانپرست، استاد اقتصاد دانشگاه شيراز.
دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان سال 58 خالق حماسهاي بودند كه در آن «پيروي از خط امام» اصل بود نه نام و عنوان آن 300 نفر دانشجو.
شنبه هشتم فروردین 1388
محمد مهدي اسلامي
اشاره: طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاكنون، جمعاً 28 بار به آراء مردم مراجعه شده است که از این میان، 3 مورد مربوط به انتخابات دومين دوره رياست جمهوری بوده است. انتخاباتهايي مشابه آنچه در خرداد 88 در انتظار است. "اولين رييس جمهور هشت ساله و چالش بر سر معرفی نخستوزیر" اولين بخش از سلسله بررسيهای تاريخي اين دوره انتخاباتها بود. در بخش دوم، انتخابات سال 1372، زماني که هاشمي رفسنجاني براي 4 سال ديگر رييسجمهور ايران شد، بررسی شده است:
خرداد 72، اولين انتقادات جدي از هاشمي رفسنجاني
حجتالاسلام اكبر هاشمي رفسنجاني چهارمين رئيسجمهور ايران بود كه در جريان برگزاري پنجمين انتخابات رياست جمهوري به اين سمت انتخاب شد و پيش از آن، برای 3 دوره رييس مجلس شوراي اسلامي بود.
او اگرچه در انتخابات دور اول خود با اجماعي ميان همه جناحها بر سركار آمده بود، اما حضورش در رقابت براي دوره دوم در شرايطي دنبال ميشد كه از سوي هواداران مجمع روحانيون و بهخصوص روزنامه سلام مورد هجمههاي جدي قرار گرفته بود. جناح موسوم به چپ كه با عدم اقبال مردم در انتخابات مجلس چهارم مواجه شده بود، با بهانه قرار دادن رد صلاحيت برخي از چهرههاي خود، موجي از انتقاد را به راه انداخته بود اما عملكردهاي بعدي آنها نشان داد كه به خوبي پي بردهاند كه در افكار عمومي شانسي براي پيروزي ندارند و بنا دارند تا به بازسازي خود بپردازند و فضا را براي رقيب باز بگذارند. اما اين استراتژي هرگز به عدم انتقاد آنها از دولت منتهي نشد.
هاشمي از يك سو مورد نقد آنها بود كه وي را عامل شكست و حذف خود در انتخابات مجلس چهارم ميدانستند و از سوي ديگر، مورد انتقاد جناح راست، بهدلیل استفاده از افرادی در کابینه خود مانند خاتمي بود. در همين دوره بود كه سرانجام خاتمي از وزارت ارشاد استعفا داد و علي لاريجاني جاي او را گرفت. با همه اين احوالات، انتخابات سال 1372 در شرايط نسبتاً آرامي برگزار شد. التهاب سالهاي اول انقلاب و ناامني دوران جنگ پشت سرگذاشته شده بود و انفعال جناح چپ و انزواطلبي آنها، شرايط را براي در دست گرفتن مجدد رياست دولت توسط هاشمي مهيا ميساخت. اما در چنين شرايطي، 3 نامزد براي گرمي بخشيدن به فضاي انتخابات پا به عرصه گذاشتند. رقابت دكتر عبدالله جعفرعلي جاسبي (رييس دانشگاه آزاد كه عملاً منصوب هاشمي بود) و مهندس رجبعلي طاهري (استاندار وقت تهران در دولت اول هاشمي) بيشتر به تأييد سياستهاي هاشمي شباهت داشت و تنها دكتر احمد توكلي بود كه او را به چالش ميكشيد.
.jpg)
توكلي در نطقهاي انتخاباتياش با تمركز بر بيعدالتي اقتصادي و اجتماعي، ناكارآمدي سياستها و مديريتها، امتيازطلبي و
در اين مقطع، مواضع توكلي مورد توجه جناح چپ واقع شد. روزنامه سلام به نمايندگي از اين تفكر، به پوشش خبری مناسبی از
انتقادات توكلي نسبت به عملكرد دولت پنجم ميپرداخت، اما هيچگاه از او حمايت رسمي نكرد.
در مقابل، روزنامه رسالت كه توكلي خود روزي سردبير و از بنيانگذاران آن بود، به حمايت تمام قد از هاشمي پرداخت و اخبار توكلي را بسيار كمرنگتر پوشش ميداد.
در اين دوره نيز حمايت اغلب تشكلهاي جناح راست متوجه هاشمي شد. جامعه روحانيت كه همچنان هاشمي را به عنوان عضو شوراي مركزي خود ميشناخت و هنوز اختلاف نظر چنداني با ديگر اعضا نداشت، مورد حمايت اين تشكل قرار گرفت. جامعه مدرسين نيز در اعلاميهاي كه برخلاف موارد مشابه كه امضاي آيتالله مشكيني را در ذيل خود داشت، به امضاي آيتالله فاضل اعلام کرد با احترام به تمام نامزدها، هاشمي را ارجح ميداند اما در اين اعلاميه نكاتي كه به شروط جامعه شباهت داشت نيز اشاره شده بود: «اولاً كابينه خود را از كساني تشكيل دهند كه به مباني اسلام و اصول اسلام و اصول انقلاب و ولايت فقيه و روحانيت و مرجعيت و ايستادگي در برابر جهانخواران، مخصوصاً امریکا، مؤمن باشند و در عين تخصص و تدين در كنار مردم قرار گرفته و به خدمت به مردم افتخار كنند و خود را از اين نظر كاملاً متعهد بدانند. ثانياً در كابينه آينده با فراخواني تمام استعدادهاي كشور، برنامههاي آينده را چنان تنظيم كنند كه بارهاي سنگين را از دوش قشر مستضعف و زحمتكش كه ستونهاي اصلي انقلابند، بردارند و مشكلات اقتصادي آنان را هر چه سريعتر برطرف نمايند و از هر گونه فساد اداري، بهويژه رشوهخواري جلوگيري نمايند. ثالثاً براي اسلامي كردن هر چه بيشتر وسايل ارتباط جمعي و كل جامعه ايران و نيز جهت تهاجم قوي و نيرومند در برابر شبيخون فرهنگي دشمن و اشاعه فحشا و منكر و ترويج فساد به صورتهاي گوناگون، ارزش ويژه قائل باشند و از هرگونه اسراف و تجملگرايي بپرهيزند.»
حبیبالله عسگراولادي دبيركل جمعيت مؤتلفه اسلامي نيز اعلام كرد حزب متبوعش از كانديداي جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم حمايت ميكند كه شايد بتوان آنرا به معني تبعيت از شروط جامعه مدرسين دانست.
مجمع روحانيون مبارز اما در دور دوم بر خلاف دور اول از هاشمي حمايت نكرد، موضع رسمي اين تشكل سكوت در برابر نامزدها و دعوت به شركت بود اگرچه برخي از اعضاي آن همچون محتشميپور موضعي تندتر گرفته و اعلام کردند كه "نفياً و اثباتاً در انتخابات شركت نمي كنند." سازمان مجاهدين انقلاب اما از اين نيز پا فراتر نهاد. بهزاد نبوي در مصاحبه با روزنامه سلام كه یک روز پيش از انتخابات منتشر شد، گفت: «ما يك كانديداي اصلي بيشتر نداريم كه قطعاً انتخاب خواهد شد. تبليغات موجود هم به نظر با 2 هدف دنبال ميشود، اول بالا بردن آراء انتخابات، دوم شناساندن كانديداهاي ديگر براي مقاصد ديگري جز انتخاب آنها به عنوان رييس جمهور.»
سرانجام ششمين انتخابات رياست جمهوري، 21 خرداد 1372 برگزار شد. واجدين شرايط در سال 1372 بيش از33 ميليون نفر بودند كه 16ميليون و 600 هزار نفر از آنها در انتخابات شركت كردند. حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني با حدود 10 ميليون رأي، نزدیک به 76 درصد آراي شركت كنندگان و كمي بيش از 32 درصد آراي كل واجدين شرايط (اعم از شركتكنندگان و غايبان در انتخابات) را به دست آورد.
وی در دوره اول خود، در رقابت با تنها رقيب كه صرفاً جنبه احتياطي داشت (دكتر عباس شيباني)، با نزديك به 15 و نيم ميليون رأي، 94 درصد آراي شركتكنندگان و 51 درصد آراي كل واجدين شرايط (اعم از شركتكنندگان و غايبان در انتخابات) را به دست آورده بود.
ريزش نزديك به 5 ميليون رأي در شرايطي رخ داد كه كارگزاران دولت پنجم مدعي بودند كه رفاه و سازندگي، 2 ارمغان دولتشان است كه سبب محبوبيت بيبديل سردار آن شده است. اين ريزش تنها متوجه آراي هاشمي نبود كه در كل انتخابات نيز نمايانگر بود، بهطوري كه ميتوان گفت كه مشاركت 50 درصدي مردم در اين انتخابات، در طول 30 سال عمر انقلاب، هيچگاه در ديگر انتخاباتهاي رياست جمهوري تكرار نشده است.
پیام ديگر اين انتخابات، آراي رقيب اصلي هاشمي بود. توكلي البته نتيجه اين حضور خود را شكست نميداند: «نتيجهی كار بنده در آن سال نهتنها شكست نبود، بلكه يك نوع پيروزي بود؛ چرا كه بعد از آن، به تدريج دوستان مجلس چهارم براي مقابله با اشتباهات اقتصادي- سياسي اطرافيان رئيسجمهور وقت (كه بعدها كارگزاران سازندگي نام گرفتند) اعتماد به نفس پيدا كردند." پس از اين انتخابات، وي براي ادامه تحصيل به انگلستان سفر کرد و سرانجام درسال 1375 موفق به كسب درجه دكتراي اقتصاد از دانشگاه ناتينگهام انگلستان شد.
اما نگاه هاشمي به اين رقيب پيش از انتخابات نيز جالب توجه است. دكتر علي لاريجاني در خاطرات خود از روز 29 دي ماه 1372، مينويسد: «يادم هست وقتي بحث رياست جمهوري در ماهها پيش مطرح بود، روزي قبل از اين كه دولت تشكيل شود، با آقاي هاشمي صحبت كردم كه امروز آقاي توكلي پيش من آمده و مصمم شده كه در انتخابات شركت كند. به آقاي هاشمي گفتم ورود احمد توكلي رأي شما را كم خواهد كرد. آقاي هاشمي پرسيدند مثلاً چقدر رأي ميآورد. گفتم 2 يا 3 ميليون رأي دارد، خنديدند و گفتند 200، 300 هزار رأي هم ندارد! بعد معلوم شد چنين نيست... قبل از انتخابات رياست جمهوري كه طرحي در مورد ساماندهي افكار عمومي در مورد انتخابات را در دولت به عنوان وزير فرهنگ مطرح كردم، نقد و بررسي زيادي شد. سخن آقاي غرضي (وزير پست، تلگراف و تلفن) از همه جالبتر بود كه گفتند آقاي هاشمي احتياج به طرح ندارد، همين الآن حدود 18 ميليون رأي مربوط به شماست، يك قدري كار كنيم، 20 ميليون رأي ميشود!"
لاریجانی در بخش ديگري از خاطره همان روز درباره تحليل دولت پس از انتخابات از علل ريزش آراي هاشمي مينويسد: «در حاشيه دولت برخي از دوستان عضو هيئت دولت درباره نحوه تعامل مجلس با دولت انتقاداتي داشتند. آقاي محلوجي معتقد بود همين رفتار مجلس باعث شد كه رأي آقاي هاشمي در اين دوره كم باشد. خيلي تعجب كردم كه آراي آقاي هاشمي را اين قدر ساده مورد تجزيه و تحليل قرار داده است... اين نتايج معلول امور مختلفي است، از جمله بيتوجهي به مشكلات مردم مثل گراني، عدم توجه به افكار عمومي و كار با آن و برخي شعارهايي كه آقاي توكلي از آن بهره جستند و خيلي چيزهاي ديگر و چندان ربطي به مواضع مجلس ندارد.»
اخطارهايي كه ناديده گرفته شد
در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري كه براي اولين بار در حسينيه امام خميني برگزارميشد، حجتالاسلام سيد احمد خميني براي
آخرين بار متن حكم تنفيذ رييسجمهور توسط رهبر انقلاب را قرائت كرد. متني كه در آن پس از تعريف از منتخب مردم به عنوان از سابقينِ اوّلينِ انقلاب و از حوارييّن امام راحل تذكرات فشرده اما قابل توجهي نيز داشت: «اين فرصت را مغتنم شمرده، رئيسجمهور محترم و برادر گرامى خود را به آنچه توصيهى همهى انبيا و اولياى مؤمنين است، توصيه مىكنم؛ يعنى رعايت تقوا و بىاعتنايى به زخارف دنيا و دوام ذكر الهى و اعتماد به قدرت حضرت احديّت و ناچيز شمردن قدرت خود و همهى قدرتمندان مادّى در برابر قدرت كاملهى الهى، و مهربانى با بندگان خدا و حُسنِ سلوك با مردم؛ بهخصوص قشرهاى ضعيف كه نيروهاى هميشه در صحنهى انقلاب و صميمىترين ياران آنانند و حفظ موضع مستحكم هميشگى خود در برابر دشمنان و مخالفان و بدخواهان، و نيز به گزينش همكاران و مديرانى كه اين معيارها را در آنان بازشناخته و ثبات قدم، استحكام روحيه و استقامت فكر آنان را آزموده باشند.»
در مراسم تنفيذ، سخنان رهبر انقلاب نيز خود حاوي تذكراتي دقيق بود كه تنها بهعنوان نمونه به بخشي از آن اشاره ميشود: «چيزى كه امروز، در دوران بازسازى، مسئولين كشور، همكاران دولت، مديران درجهى 2 و 3 در دستگاههاى دولتى، تا پايينترين ردهها، بايد با دقّت مراقب باشند، اين است كه در اين دوران بدانند خطر رسوخ و نفوذ فساد، جدّى و فلج كننده است... فرد مفسدى كه ديگران را به وادى فساد مىكشاند، فساد مالى، فساد كارى، قرارهاى نامشروع و ناموجّه در زمينههاى مسائل كارى كسى كه انسان را تشويق مىكند و مىلغزاند به اين سمت، از اول نمىگويد "من آمدم كه شما را فاسد كنم." اوّل با يك عنوان موجّه؛ با يك چيز كوچك وارد ميدان مىشود.»، «... من فقط يك جمله در باب سياستهاى اقتصادى عرض كنم كه بحمداللَّه، دولت عزيزمان برنامهى اوّل را به اواخرش رساند و به زودى برنامهى دوم را بعد از يكسال يا كمتر، شروع خواهد كرد. اساس در نظام اسلامى، عبارت است از رفاه عمومى و عدالت اجتماعى. فرق عمدهى ما با نظامهاى سرمايهدارى همين است...»
اين هشدارها كه بايد در تنظيم هيئت وزيران مورد دقت قرارميگرفت، در پيام نوروزي سال 1372 نيز بيان شده بود: «هدف اصلى در كشور ما و در نظام جمهورى اسلامى، عبارت از تأمين عدالت است و رونق اقتصادى و تلاش سازندگى، مقدّمهى آن است. ما نمىخواهيم سازندگى كنيم كه نتيجهى اين سازندگى يا نتيجهى رونق اقتصادى، اين باشد كه عدّهاى از تمكّن بيشترى برخوردار شوند و عدهاى فقيرتر شوند. اين، به هيچوجه مورد رضاى الهى و رضاى اسلام و مورد قبول ما نيست.»
تنها 2 هفته پس از تنفيذ در 27/5/1372، جلسه رأي اعتماد مجلس به 22 وزير پيشنهادي هاشمي برگزار شد، در حالی که برخي از وزاري پيشنهادي نه تنها با شروط جامعه مدرسين كه با خط مشي مورد تأكيد رهبري نيز تنافر داشتند. 8 تغيير در فهرست پيشنهادي هاشمي نسبت به دولت اول لحاظ شده بود كه البته يك مورد آن جابجايي تركان از وزارت دفاع به وزارت راه بود. مجلس نيز تغيير نهم را با عدم رأي اعتماد به محسن نوربخش اعمال كرد كه بلافاصله هاشمي براي او حكم معاون اقتصادي رييس جمهور را صادر كرد و اندكي بعد او بر كرسي رييس بانك مركزي نشاند.

اهم رخدادها و فعاليتهاي اين دوره را ميتوان اينگونه خلاصه كرد: تداوم بازسازي ويرانههاي باقي مانده از دوران طاغوت و جنگ تحميلي در زمينههاي مختلف، شناسايي عراق به عنوان آغاز كنندهي جنگ، فروپاشي شوروي و ايجاد فضاي جديد، تلاش براي توسعه اقتصادي و غفلت از ديگر عرصهها، تهاجم جدي غرب عليه بنيانهاي فرهنگي، افزايش فاصله طبقاتي بهخصوص بين برخي مسئولين با مردم، تشكيل اولين حزب دولتساخته (كارگزاران سازندگي).
در اين دوره نيز سفرهاي خارجي رييس جمهور بسيار محدود و تنها به كشورهايي همچون تركيه، ويتنام و تركمنستان بود كه در آن مقطع بهواسطه دولتهايشان روابط گرمي با ايران داشتند. ناطق نوري در خاطرات خود، نگراني هاشمي از چگونگي برخورد ديگر كشورها را دليل اصلي اين كمبود سفرهايي ميداند؛ سفرهايي كه طبيعتاً به تعامل بيشتر كشور در عرصه سياست خارجي باید منجر میشد. در اين دوره، روابط ايران و اروپا نيز چنان مسيري را پيمود كه با بهانهتراشي اروپا و اتهام مضحك دادگاه ميكونوس و تلاش لابيهاي صهيونيستي، در زمستان 1375 سفيران اروپايي تهران را ترك كردند و روسيه به اروپا وعده داد در صورت حمله به ايران، آنها را همراهي خواهد كرد و حتي 8 كشور عربي نيز ايران را به حمله نظامي تهديد كردند.
در پايان نيمه دوم سال 1375، بدهي خارجي ايران مبلغ 20 ميليارد و 396 ميليون دلار اعلام شده و بنا بر گزارشهاي رسمي منتشر شده، مردم ايران در آن زمان با نتايج و آثار تورم 50 درصدي بيسابقه هنوز دست و پنجه نرم ميكردند. شايد بتوان دغدغه غالب دولت ششم را توسعه اقتصادي با نسخههاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني دانست که به این نتایج منجر شده بود.
جالب آنكه رهبري نيز در ديدار پايان دوره هاشمى رفسنجانى و كابينهى دولت ششم تاكيد کردند كه عليرغم حمايت از دولت، در مواردى بخشى از مجموعهى برنامهى دولت را قبول نداشتهاند و يادآور ميشوند كه در خصوص تذكرات ايشان نيز در برخي امور اقدام نميشده است: «اين جاهايى هم كه اعتقاد نداشتم، گاهى به اين صورت بوده است كه لازم مىدانستم اظهار نظر قطعى بكنم و تغيير آن را بخواهم. گاهى هم نه؛ در اين حد لازم نمىدانستم، بلكه نظر پيشنهادى داشتم، مطرح مىكردم و مورد توجّه قرار مىگرفته، اقدام مىشده يا نمىشده...»
آقاي هاشمي رفسنجاني تا زمان برگزاري هفتمين انتخابات رياست جمهوري، در اين سمت باقي ماند و در
منابع:
آرشيو روزنامههاي ابرار، كيهان، اطلاعات، رسالت، سلام، همشهري، ايران، سياست روز
رويداد نهم، حسين كاوشي، انتشارات دفاع، 1385
تكثرگرايي در جريان اسلامي، عباس شادلو، نشر وزراء، 1386
هواي تازه، علي لاريجاني، نشر فرهنگ اسلامي، 1384
نسخه الكترونيك صحيفه امام
نسخه الكترونيك حديث ولايت
جزوات تبليغاتي نامزدهاي انتخابات دوره ششم رياست جمهوري