داستان یک انحراف
به هر حال مسأله ای نیست... می نویسم تا در تاریخ ثبت شود....!!هرچند که این را هم در جیبتان پنهان کنید،بخشی از آنچه آورده ام در مقالات رسمی ام و در صفحات اصلی "الف" قابل پی گیری اند .به هر حال از "الف" به خاطر نشر آن مقالات "رسمی" کمال تشکّر را دارم و ضمنا محذورات خارج از شمار شما را هم می دانم.ان شاء الله در طول ماه رمضان ، با تفسیر فلسفی قرآن در خدمت خواهم بود....ان شاء الله.
و امّا:
اسفندیار رحیم مشّایی را همگان می شناسند و از نظریات او در باب مهدویت کم و بیش خبر دارند.راقم سطور حاضر نیز به پشتوانه بیش از دو دهه حضور در عرصه تحقیقات مهدوی ، سخنان وی را خوانده و شنیده ام.از همان زمانی که رادیو پیام را راه انداختند و "خشایار اعتمادی" را به جای "داریوش اقبالی" به جهانیان معرّفی کردند،می دانستم که پای "کوروش بدلی" هم به میان می آید!!!!!... انسان کامل "بدلی" جای خود دارد!!!!...ولی ای کاش به همان غیر معصومان و موسیقی راک و پاپ، اکتفا می کردند، و پا در کفش باورهای متعالی مردم نمی گذاشتند.
اولین هشدار من نسبت به این قبیل تفکرات به حدود یازده سال پیش برمی گردد، سال ۱۳۸۱ و در میانه دولت اصلاحات.پیش از آن معاون پژوهشی مؤسسه "موعود" بودم و مدتی نیز به عنوان جانشین دبیر سرویس مقالات کیهان فعالیت می کردم.پس طبیعی است که منشأ این قبیل تفکرات را از نزدیک دیده و سپس از آن فاصله گرفته باشم.
خیابانهای شهر را برای ورود قریب الوقوع "موعود" نقشه کشی می کردند.زمانی که آقای احمدی نژاد در سودای شهرداری تهران بودند، و جناب مشایی نیز رادیو پیام را به قصد پله های بالاتر ترک کرده بودند.مقاله "آرماگدون، عوام فریبی، انتظار مهدی" ام ، در روزنامه "اطلاعات" چاپ و پس از نقل آن از سوی ماهنامه "موعود" به سرعت در اینترنت تکثیر شد.زمان ، زمانه بوش بود و احمدی نژاد هنوز بر سر قدرت نیامده بود.این مقاله معروف در اقصی نقاط اینترنت قابل ردگیری است.عنوان مقاله را که گوگل بفرمائید ، انبوهی از این مقاله را در سایتهای مختلف مشاهده می نمائید.خبرگزاری فارس هم که تازگی از خواب ناز بیدار شده ، نوشته یازده سال پیش من را همین سه سال پیش و در قالب "خبر فوری" منتشر کرد.حالا دو سه خبرگزاری دیگر به صرافت افتاده اند و نوشته فارس را همین دو روز پیش تجدید چاپ کرده اند!
حرکت بعدی ام ، نامه سر گشاده ای بود که فردای "مناظره کذایی" به احمدی نژاد و سپس به "شهریار زرشناس" نوشتم.امّا این بار هم مثل همه دفعات قبل، پنبه نهاده در گوش سینه چاکانش را ضخیمتر دیدم.در آن نوشته به این نکته آمده در مقالات انتقادی ام اشاره کردم که "تفکّر هابزی و ماکياوليستی "انسان گرگ انسان است"، در دو نسخه متفاوت به "توتاليتاريسم" و "ليبرتاريانيسم" ختم می شود که هر دو ذاتآ بشر را شرير می دانند و اين شرارت را می ستايند.يعنی همچون "ماندويل" که چرخش بازار را مرهون کلاهبرداران و رهبر ايشان شيطان می دانست، از تربيت پذيری نسل آدمی غافل می مانند، و در يک نسخه به مجرم دانستن همه مردم و در نتيجه لزوم برقراري مهار بيرونی و اقتدارگرايی و استنطاق و بازجويی و سرکوب و افشاگری-حتّي نسبت به دانشجويان دانشگاه-حکم می دهند، و در نسخه ديگر و به بهانه شرارت غير قابل کنترل و ذاتی بشر،مهار بيرونی را هم نفی کرده،از مجازات مجرمان هم دست می شويند.
به عبارتي غفلت از اين حقيقت مهمّ که انسانها ذاتآ هدايت پذير و مجرمان و خطاکاران که حجّت بر آنان تمام شده مستحقّ مجازاتند، دو صورت کاملآ هم ريشه امّا ظاهرآ متفاوت از برخورد را نتيجه می دهد.
ثمره نخست هر دو برخورد،نفی نبوّت و شريعت و تعليم و تزکيه و اخلاق و تربيت، و انتقال مرجع تصميم گيري از نبي بيروني و دروني-يعني دين و عقل-به هوا و هوس مردمان است.آنچه در نهايت به جامعه ای يله و رها و پيرو شهوت مي انجامد،که يا به صورت پنهان و در قالب گروههای زيرزمينی به قانون گريزی تن مي دهند، و يا آشکارا و با تجرّی به زير پا گذاردن حدود و قانون رو می کنند.بنابراين ريايي که شما آموزگار آنيد و تجرّي ای که ظاهرآ از آن مي گريزيد،دو شاخه گوناگون از شجر واحدند و هر شاخه اي که بر اين درخت برويد،از تفکّر هابزی "انسان گرگ انسان است" اشراب می شود."
این بود تا که به سال ۹۲ رسیدیم و "رجعت چاوز"- آن هم در پاییز بهار نمای نیمکره جنوبی- مطرح شد!!گویا اول" مهر" ونزوئلا را با اول فروردین خودمان اشتباه گرفتند!!!پیش از آن و در زمان دعوت "مارادونا" به "نوروز" تهران، به همین جابجایی "ژئو پولیتیک" بهار و پاییز در دو نیمکره زمین اشاره کرده بودم!
علی ایّ حالٍ جناب مشّایی بار دیگر ابراز لحیه فرموده و با تفسیر من عندی از تفکر مهدوی ،عصر حاضر را دوران پایان "اسلام گرایی به مفهوم عام" و آغاز عصر "مهدویت" به عنوان تفسیر ایرانی اسلام دانستند.و این همان امری است که "تلمیذ تلمود نشان" ایشان جناب احمدی نژاد نیز در سخنان اخیر خود در جمع علمای اهل سنت برآن تأکید داشته است.آقایان "نامی" و "طالب زاده" و "قائم مقامی" و "الهام" و "راشد یزدی" هم، آتش بیار اخیر این معرکه بوده اند، و گویا نظر بر آن است که در ماه رمضان آینده و در برنامه آقای طالب زاده،"حسین بهزاد" و "وحید جلیلی" بر آن بنزین بپاشند.
این سخنرانان بر این پندارند که به کشفی بزرگ نائل آمده و سکه تبلیغ مهدویت را به نام خود زده اند!!کار تا به آنجا بالا گرفته که انگار ظهور قریب الوقوع مهدی موعود-به تعبیر ایشان "انسان کامل"- تنها در گرو روی کار آمدن جناب مشّایی و یا استمرار گفتمان وی در سطح جهان است.اولی که نقش بر آّب شد، تا برای دومی چه خوابی دیده باشند.
نک، به عنوان مخاطب نه چندان عوام سخن ایشان ، پرسشهای ذیل را بر سینی نقد می گذارم و آرزوی پاسخ این دو یار "غار افلاطون" را دارم.افلاطون هم به دنبال "یوتوپیا" بود ، امّا غارش "هُوَرَقلیایی" تر از آن بود که به کار "مدیریت جهانی" بیاید؛بسیار متفاوت با غاری که پیامبر اسلام -در مسیر هجرت به مدینه-در آن پناه گرفتند و ابوبکر -پدر اهل سنّت- را به آرامش و توحید الهی و همراهی با "علی" فراخواندند.آری,میان ماه تو با ماه گردون، میان موعود "مختار ثقفی" با موعود حقیقی، و میان موعود "قلعه اَلَموت" با امامنا المهدی ، فرسنگها راه است.
امّا پرسشها:
۱) یکی دو قرن پیش،"مهدی سودانی"، شعارهایی مشابه آقای رحیم مشّایی سر داد و انگلیسیها را از سودان به بیرون راند.چه تفاوتی میان دکترین مُتِمَهدی(یعنی مدعی مهدویت) سودانی، با اسفندیار مکتب ایرانی است؟!!...آیا به صرف "استکبار ستیزی" ظاهری آنان، هر مزخرفی که گفتند را باور کنیم؟؟!!
۲)با امام مهدی حاضر و آماده "قادیانی ها" چه کنیم که شبکه تلویزیونی هم دارند؟؟!! مبادا فرزند "ملاّ میرزا غلام احمد" آنان از سخنان آقای احمدی نژاد سوء استفاده کند، و خود را همان انسان کامل منظور نظر ایشان بنامد.سخن از "مفهوم"، در نهایت سخن از "مصداقی" هم در پی دارد."احمدیه" ای ها همین سخن آقای "احمدی نژاد" را می گویند،مرکزشان را هم از "پنجاب" به "لاهور" تغییر داده اند!!!!!ملاک آقایان در تشخیص اصل و جعل چیست؟!
۳)اواسط بهار ، با عید "بهاری" بهائیان مصادف است(بیست و یک آوریل که گذشت,جشن و آوازشان به راه بود!!!).دوازده روزی را به یاد "میرزا حسینعلی نوری" جشن می گیرند که ناگهان و در وسط بهار ، اعلام موجودیت کرد و وسط باغی در بغداد ،خود را همان موعود مورد تبلیغ "سیّد باب" خواند.
این روزها که بوشهر می لرزد ،به یاد پشت بام نشینیهای مفرط "سید باب" می افتم .پشت بام نشینی ای که به آفتاب زدگی او در بالای بام "لاستیک فروشی" معهود ختم شد و به دنبالش ، او را به صرافت انداخت که خود را مقدمه ظهور منجی بخواند....!!...آن روزها هم سخن از "اسلام ایرانی" بوده و باب خود را مقدمه الجیش "مهدی وَشی" می دیده!!...حالا اگر بنده خدایی هوس کرد تا در بهاری دیگر "عید رضوان" دیگری راه بیندازد و خود را موعود مورد نظر آقای احمدی نژاد بخواند ، چه کنیم؟؟!!...مخصوصاٌ اگر مسقط الرأسش به "نور" میرزاحسینعلی نوری اندکی نزدیک باشد؟!
۴)همانطور که در یادداشتی دیگر و در سایت "الف" نوشته بودم، ایرانیان قدیم اصولا فصلی به نام بهار را نمی شناختند و همچون همسایگان عرب خود ، سال را به دو فصل پنج و هفت ماهه تابستان و زمستان( صیف و شتاء) تقسیم می کردند.پس کاربرد لفظ بهار برای امام عصر ، کاربردی متأخّر است.همانسان که ربیع الأنام نیز به معنی "بهار جانها" نیست.که اگر ربیع را به معنی "بهار" بگیریم، با گردش ماههای ربیع الأول و ربیع الثّانی در میان ماههای شمسی چه کنیم؟
و امّا:
اسفندیار رحیم مشّایی را همگان می شناسند و از نظریات او در باب مهدویت کم و بیش خبر دارند.راقم سطور حاضر نیز به پشتوانه بیش از دو دهه حضور در عرصه تحقیقات مهدوی ، سخنان وی را خوانده و شنیده ام.از همان زمانی که رادیو پیام را راه انداختند و "خشایار اعتمادی" را به جای "داریوش اقبالی" به جهانیان معرّفی کردند،می دانستم که پای "کوروش بدلی" هم به میان می آید!!!!!... انسان کامل "بدلی" جای خود دارد!!!!...ولی ای کاش به همان غیر معصومان و موسیقی راک و پاپ، اکتفا می کردند، و پا در کفش باورهای متعالی مردم نمی گذاشتند.
اولین هشدار من نسبت به این قبیل تفکرات به حدود یازده سال پیش برمی گردد، سال ۱۳۸۱ و در میانه دولت اصلاحات.پیش از آن معاون پژوهشی مؤسسه "موعود" بودم و مدتی نیز به عنوان جانشین دبیر سرویس مقالات کیهان فعالیت می کردم.پس طبیعی است که منشأ این قبیل تفکرات را از نزدیک دیده و سپس از آن فاصله گرفته باشم.
خیابانهای شهر را برای ورود قریب الوقوع "موعود" نقشه کشی می کردند.زمانی که آقای احمدی نژاد در سودای شهرداری تهران بودند، و جناب مشایی نیز رادیو پیام را به قصد پله های بالاتر ترک کرده بودند.مقاله "آرماگدون، عوام فریبی، انتظار مهدی" ام ، در روزنامه "اطلاعات" چاپ و پس از نقل آن از سوی ماهنامه "موعود" به سرعت در اینترنت تکثیر شد.زمان ، زمانه بوش بود و احمدی نژاد هنوز بر سر قدرت نیامده بود.این مقاله معروف در اقصی نقاط اینترنت قابل ردگیری است.عنوان مقاله را که گوگل بفرمائید ، انبوهی از این مقاله را در سایتهای مختلف مشاهده می نمائید.خبرگزاری فارس هم که تازگی از خواب ناز بیدار شده ، نوشته یازده سال پیش من را همین سه سال پیش و در قالب "خبر فوری" منتشر کرد.حالا دو سه خبرگزاری دیگر به صرافت افتاده اند و نوشته فارس را همین دو روز پیش تجدید چاپ کرده اند!
حرکت بعدی ام ، نامه سر گشاده ای بود که فردای "مناظره کذایی" به احمدی نژاد و سپس به "شهریار زرشناس" نوشتم.امّا این بار هم مثل همه دفعات قبل، پنبه نهاده در گوش سینه چاکانش را ضخیمتر دیدم.در آن نوشته به این نکته آمده در مقالات انتقادی ام اشاره کردم که "تفکّر هابزی و ماکياوليستی "انسان گرگ انسان است"، در دو نسخه متفاوت به "توتاليتاريسم" و "ليبرتاريانيسم" ختم می شود که هر دو ذاتآ بشر را شرير می دانند و اين شرارت را می ستايند.يعنی همچون "ماندويل" که چرخش بازار را مرهون کلاهبرداران و رهبر ايشان شيطان می دانست، از تربيت پذيری نسل آدمی غافل می مانند، و در يک نسخه به مجرم دانستن همه مردم و در نتيجه لزوم برقراري مهار بيرونی و اقتدارگرايی و استنطاق و بازجويی و سرکوب و افشاگری-حتّي نسبت به دانشجويان دانشگاه-حکم می دهند، و در نسخه ديگر و به بهانه شرارت غير قابل کنترل و ذاتی بشر،مهار بيرونی را هم نفی کرده،از مجازات مجرمان هم دست می شويند.
به عبارتي غفلت از اين حقيقت مهمّ که انسانها ذاتآ هدايت پذير و مجرمان و خطاکاران که حجّت بر آنان تمام شده مستحقّ مجازاتند، دو صورت کاملآ هم ريشه امّا ظاهرآ متفاوت از برخورد را نتيجه می دهد.
ثمره نخست هر دو برخورد،نفی نبوّت و شريعت و تعليم و تزکيه و اخلاق و تربيت، و انتقال مرجع تصميم گيري از نبي بيروني و دروني-يعني دين و عقل-به هوا و هوس مردمان است.آنچه در نهايت به جامعه ای يله و رها و پيرو شهوت مي انجامد،که يا به صورت پنهان و در قالب گروههای زيرزمينی به قانون گريزی تن مي دهند، و يا آشکارا و با تجرّی به زير پا گذاردن حدود و قانون رو می کنند.بنابراين ريايي که شما آموزگار آنيد و تجرّي ای که ظاهرآ از آن مي گريزيد،دو شاخه گوناگون از شجر واحدند و هر شاخه اي که بر اين درخت برويد،از تفکّر هابزی "انسان گرگ انسان است" اشراب می شود."
این بود تا که به سال ۹۲ رسیدیم و "رجعت چاوز"- آن هم در پاییز بهار نمای نیمکره جنوبی- مطرح شد!!گویا اول" مهر" ونزوئلا را با اول فروردین خودمان اشتباه گرفتند!!!پیش از آن و در زمان دعوت "مارادونا" به "نوروز" تهران، به همین جابجایی "ژئو پولیتیک" بهار و پاییز در دو نیمکره زمین اشاره کرده بودم!
علی ایّ حالٍ جناب مشّایی بار دیگر ابراز لحیه فرموده و با تفسیر من عندی از تفکر مهدوی ،عصر حاضر را دوران پایان "اسلام گرایی به مفهوم عام" و آغاز عصر "مهدویت" به عنوان تفسیر ایرانی اسلام دانستند.و این همان امری است که "تلمیذ تلمود نشان" ایشان جناب احمدی نژاد نیز در سخنان اخیر خود در جمع علمای اهل سنت برآن تأکید داشته است.آقایان "نامی" و "طالب زاده" و "قائم مقامی" و "الهام" و "راشد یزدی" هم، آتش بیار اخیر این معرکه بوده اند، و گویا نظر بر آن است که در ماه رمضان آینده و در برنامه آقای طالب زاده،"حسین بهزاد" و "وحید جلیلی" بر آن بنزین بپاشند.
این سخنرانان بر این پندارند که به کشفی بزرگ نائل آمده و سکه تبلیغ مهدویت را به نام خود زده اند!!کار تا به آنجا بالا گرفته که انگار ظهور قریب الوقوع مهدی موعود-به تعبیر ایشان "انسان کامل"- تنها در گرو روی کار آمدن جناب مشّایی و یا استمرار گفتمان وی در سطح جهان است.اولی که نقش بر آّب شد، تا برای دومی چه خوابی دیده باشند.
نک، به عنوان مخاطب نه چندان عوام سخن ایشان ، پرسشهای ذیل را بر سینی نقد می گذارم و آرزوی پاسخ این دو یار "غار افلاطون" را دارم.افلاطون هم به دنبال "یوتوپیا" بود ، امّا غارش "هُوَرَقلیایی" تر از آن بود که به کار "مدیریت جهانی" بیاید؛بسیار متفاوت با غاری که پیامبر اسلام -در مسیر هجرت به مدینه-در آن پناه گرفتند و ابوبکر -پدر اهل سنّت- را به آرامش و توحید الهی و همراهی با "علی" فراخواندند.آری,میان ماه تو با ماه گردون، میان موعود "مختار ثقفی" با موعود حقیقی، و میان موعود "قلعه اَلَموت" با امامنا المهدی ، فرسنگها راه است.
امّا پرسشها:
۱) یکی دو قرن پیش،"مهدی سودانی"، شعارهایی مشابه آقای رحیم مشّایی سر داد و انگلیسیها را از سودان به بیرون راند.چه تفاوتی میان دکترین مُتِمَهدی(یعنی مدعی مهدویت) سودانی، با اسفندیار مکتب ایرانی است؟!!...آیا به صرف "استکبار ستیزی" ظاهری آنان، هر مزخرفی که گفتند را باور کنیم؟؟!!
۲)با امام مهدی حاضر و آماده "قادیانی ها" چه کنیم که شبکه تلویزیونی هم دارند؟؟!! مبادا فرزند "ملاّ میرزا غلام احمد" آنان از سخنان آقای احمدی نژاد سوء استفاده کند، و خود را همان انسان کامل منظور نظر ایشان بنامد.سخن از "مفهوم"، در نهایت سخن از "مصداقی" هم در پی دارد."احمدیه" ای ها همین سخن آقای "احمدی نژاد" را می گویند،مرکزشان را هم از "پنجاب" به "لاهور" تغییر داده اند!!!!!ملاک آقایان در تشخیص اصل و جعل چیست؟!
۳)اواسط بهار ، با عید "بهاری" بهائیان مصادف است(بیست و یک آوریل که گذشت,جشن و آوازشان به راه بود!!!).دوازده روزی را به یاد "میرزا حسینعلی نوری" جشن می گیرند که ناگهان و در وسط بهار ، اعلام موجودیت کرد و وسط باغی در بغداد ،خود را همان موعود مورد تبلیغ "سیّد باب" خواند.
این روزها که بوشهر می لرزد ،به یاد پشت بام نشینیهای مفرط "سید باب" می افتم .پشت بام نشینی ای که به آفتاب زدگی او در بالای بام "لاستیک فروشی" معهود ختم شد و به دنبالش ، او را به صرافت انداخت که خود را مقدمه ظهور منجی بخواند....!!...آن روزها هم سخن از "اسلام ایرانی" بوده و باب خود را مقدمه الجیش "مهدی وَشی" می دیده!!...حالا اگر بنده خدایی هوس کرد تا در بهاری دیگر "عید رضوان" دیگری راه بیندازد و خود را موعود مورد نظر آقای احمدی نژاد بخواند ، چه کنیم؟؟!!...مخصوصاٌ اگر مسقط الرأسش به "نور" میرزاحسینعلی نوری اندکی نزدیک باشد؟!
۴)همانطور که در یادداشتی دیگر و در سایت "الف" نوشته بودم، ایرانیان قدیم اصولا فصلی به نام بهار را نمی شناختند و همچون همسایگان عرب خود ، سال را به دو فصل پنج و هفت ماهه تابستان و زمستان( صیف و شتاء) تقسیم می کردند.پس کاربرد لفظ بهار برای امام عصر ، کاربردی متأخّر است.همانسان که ربیع الأنام نیز به معنی "بهار جانها" نیست.که اگر ربیع را به معنی "بهار" بگیریم، با گردش ماههای ربیع الأول و ربیع الثّانی در میان ماههای شمسی چه کنیم؟
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:7 توسط خود من
|