روزی خواجه نصیرالدین از شاگردش پرسید : می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه (قتل و تجاوز )می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟ 

شاگرد گفت : بزرگوارا همانا من شاگرد شمایم و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .

خواجه فرمود : در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند ، آن فرمان " اما " "اگر" دارد .

در اسلام تو را می گویند :
درو غ نگو ... اما درو غ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت نکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست .
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این "اماها" مسلمانان را گمراه کرده است و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می پندارد ، و راز نابخردی مسلمانان در همین است .